الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
694
إحياء علوم الدين ( فارسى )
عجايب صنع خداى به چشم اعتبار ، و نگريستن اعمال خير تا بدان اقتدا كند ، و نگريستن در كتاب خداى و سنت پيغامبر او ، و مطالعهء كتب حكمت براى پند گرفتن و استفادت . و همچنين بايد كه كار را در يگان يگان عضو بر وى تفصيل كند ، خاصه زبان و شكم . اما زبان را بدانچه روان است بطبع ، و در حركت بر او مئونتى « 24 » نيست ، و جنايت او عظيم است به غيبت و دروغ و سخن چينى و خود را ستودن و نكوهيدن مردمان و طعامها و لعنت كردن و دعاى بد گفتن دشمنان را و ممارات « 25 » در سخن و غير آن از آن جمله كه در آفتهاى زبان ياد كردهايم ، چه او در صدد آن همه است با آن چه براى ذكر و تذكير و تكرار علم و تعليم راه آخرت بندگان خداى را و اصلاح ذات البين و ديگر خيرات آفريده شده است . پس بايد كه بر نفس خود شرط كند كه همه روز « 26 » زبان را نجنباند مگر در ذكر ، چه نطق مؤمن ذكر است ، و نظر او عبرت ، و خاموشى او فكرت . و هيچ سخنى نگويد كه رقيبى « 27 » حاضر نزديك او نباشد . و اما شكم را ترك شره تكليف نمايد ، و اندك خوردن حلال ، و گذاشتن شبهتها ، و باز دارد او را از شهوتها ، و بر قدر ضرورت اقتصار نمايد ، و بر او شرط كند كه اگر چيزى را در آن خلاف كند او را عقوبت فرمايد به منع كردن از شهوتها تا بيش از آن كه از شهوتها به دو رسيده است از او فوت شود . و همچنين در همهء اندامها بر او شرط كند ، و استقصاى آن [ 518 ] دراز است . و معاصى و طاعات اندامها پوشيده نماند . پس از سر گيرد وصيت او را در وظايف طاعتها كه در روز و شب بر او مكرر شود ، پس در نفلها كه بر آن قادر باشد و از آن بسيار تواند كرد ، و تفصيل آن و كيفيت آن و كيفيت استعداد براى آن به اسباب آن مرتب كند . و اين شرطهاست كه هر روز بر آن محتاج شود ، و ليكن چون آدمى شرط كردن آن بر نفس خود روزها عادت كرد ، و نفس او در وفا كردن به كل مطاوعت نمود ، از شرط كردن در آن مستغنى گردد . و اگر در بعضى مطيع شود ، در آن چه باقيمانده باشد حاجت به تجديد مشارطه باقى بود ، و ليكن هر روزى خالى نباشد از مهمى نو ، و واقعهاى حادث كه آن را حكمى نو باشد ، و خداى را در آن بر او حقى بود . و اين بسيار باشد بر كسى كه مشغول شود به چيزى از اعمال دنيا ، از ولايت يا تجارت يا تدريس . چه كم باشد كه روزى خالى باشد از واقعهاى نو كه محتاج باشد كه حق اللّه را در آن بگذارد . پس بر او باشد كه بر نفس خود شرط كند استقامت در آن و گردن نهادن حق را در مجارى آن ، و بترساند او را از عاقبت غبن
--> ( 24 ) مؤنت ، رنج ، زحمت . ( 25 ) ممارات ، جدل ، مجادله در سخن براى فضل نمايى ، لجاجت . ( 26 ) در طول روز . ( 27 ) رقيب ، نگهبان ، مراقب .